امروز: سه شنبه 04 تیر ماه 1398 ساعت: 

دانلود مقاله طراحي

افزودن به سبد خرید
تاریخ ایجاد: 4/2/2016 12:25:31 AMتعداد برگ: 27قیمت: 2700

حال بهتر است مسئله تلفيق اين سلسه كيفيت رنگ را با توجه به مقاصد هنري بررسي كنيم همانگونه كه در فصل گذشته تشريح شد بايد به دو هدف مهم دست يافت نخست اينكه رنگها بايد متناسب با كار خاصي كه براي آن تهيه مي شوند مفهوم بياني خاصي را انتقال دهند . دوم اينكه اين رنگ ها بايد به گونه اي به بيننده عرضه شوند كه وحدت و انجام بصري را القاء كنند . 
دستيابي به وحدت بصري براي تمامي كساني كه هنرهاي تجسمي سروكار دارند ضرورت اساسي محسوب مي شود . 
طراح به گونه اي كيفيت بسوي فرم را به كار مي بندد كه اثر نهاييش حسي  از وحدت و انسجام را در بيننده به وجود آورد . 
منطق ، اصول طراحي 
از نظر طراح ، فوم بصري تركيبي از عناصر خاصي همچون خط ، شكل ، حجم بافت و كيفيات مشخصة رنگ است . اين عوامل گوناگون فرم به عنوان عناصر فرم و عناصر طراحي معروف هستند . 
از آنجا كه هر يك از عوامل يك محرك بصري منحصر به فرد و مستقل را نشان مي‌دهد و داراي قابليت هاي گوناگون است لذا ضروري است كه طرح جهت دستيابي به انتظام و وضوح بصري  اين متغيرها را دقيقاً تحت نظر داشته باشد چون تأثير اين عناصر مستقيماً توسط اندام حس بينايي دريافت مي شود . 
 
ضرورت طبقه بندي نظرية طراحي 
شايد هنوز اميد دستيابي به اصطلاح مشترك و مورد توافق همگان بسيار زود باشد ولي در حال حاضر نياز به دسته بندي اصطلاحات آمر نه به صورت فلسفي كاملاً احساس مي شود هر كوششي در جهت دسته بندي اصطلاحات بايد حاصل ارزيابي صادقانه آن عواملي باشد كه حضوري چشمگير در اثر طراح دارد . 
در ادامه توضيحاتي كه ارائه شد كه واكنش ها و رفتارهاي سادة انساني اعتبار اصول پيشنهادي را تأييد مي كنند اساس معتبر و معقولي را براي پاسخگويي به نيازهاي انتظام عناصر در نظرية طراحي فراهم مي كنند . 
اصول طراحي 
در اين مبحث به اصول طراحي مي پردازيم 
1)    محدوديت :‌
پيش از همه بايد اذعان كرد كه هر گاه در برابر يك محرك بصري قرار مي گيريم اندكي مبهوت مي شويم . آشفتگي و بي نظمي حاصل از تنوعات بي حد و مرز نتيجه‌اي جز واكنش نا خوشايند حسي نخواهد داشت . تحمل و توان ما براي درك تنوعات محدود است . به بيان ديگر اگر قرار است واكنش حسي رضامندانه اي حاصل شود . بايد براي ميزان تنوع حد و حدودي قائل شد . 
 
 
2) توازن 
دومين نياز انسان ريشه در واكنش حسي ما نسبت به يكنواختي دارد ما زود خسته و ملول و به سرعت از هر چيزي زده مي شويم و هر گاه احساس يكنواختي كنيم ، نياز به نوعي تنوع احساس مي كنيم . نياز داريم كه نيروهاي متضاد و مخالفي هم وجود داشته باشند اين نياز انساني را در اصول طراحي توازن مي ناميم . 
 
3) تسلط 
اگر از نظر بصري وجود عناصر متضادي كه بنابه اصل توازن خواهم مي شوند ضرورت دارد ولي تضاد بين نيروهاي برابر نيز موجب تنش و درگيري شده لذا مانع حس وحدت مي شود و از اين رو جهت دستيابي به خشنودي حسي  ضروري است كه يكي از اين نيروها تفوق و برتري پيدا كند . براي توصيف اين ضرورت حل تنش بين نيروهاي از اصلي به نام تسلط استفاده خواهيم كرد . 
 
4)ريتم 
چهارمين نياز حسي ، ضرورت وجود تداوم و پيوستگي در كليت اثر است به اين ترتيب كه از لحاظ بصري مجموع اثر را به عنوان يك كليت پيوسته بينيم . اين نياز شايد نسبت ديگر عناصر مشخص بصري تأثير كمتري در موقعيت رنگ داشته باشد . براي سهولت كار ، بررسي اين نياز انسان را به نام ريتم ياد خواهيم كرد . 
كاربرد اصول طراحي 
تا اينجا دريافتيم كه اصول طراحي مورد بحث بر اساس نيازهاي سادة حسي انسان استوار است ما يعني نياز به نوع خاصي از نظم در تمامي محرك هاي موجود . اصول ياد شده اين نيازها را در بر مي‌گيرد و لذا شرايط ضروري براي ارائة مؤثرترين محرك هاي بصري را مشخص مي سازد . اين اصول را طراح به عنوان تمهيدي خردمندانه براي نظم بخشيدن به هر يك از عناصر بصري به خدمت مي گيرد . 
از آنجا كه اصول طراحي ، ارتباطات اساسي بين عوامل رنگ را كه براي دستيابي به وحدت بصري اساسي است . مشخص مي سازد ، لذا مي تواند ساختار فرم هنري رنگ را نيز معين كند حال بياييم اين اصول را در ارتباط با گستردة سه متغير رنگي تفسير و تبيين كنيم . 
بررسي جامع تر ساختار طراحي : 
انتظام عناصر غير رنگي 
فصل حاضر توجه ما را به عناصر بصري خاصي جلب مي كند كه بي ترديد ارتباط مؤثري با نيروهاي رنگي در طرح دارند براي كشف اين عناصر غير رنگي ، كافي است كه يك لكه يا نقطة رنگي منفرد را مد نظر قرار دهيم . هر لكة رنگي ، رنگمايه ، ارزش رنگ و خلوص رنگ خاص خود را عيان مي سازد ولي علاوه بر اين داراي يك گستردة خاص يا سطح است و شكل خاصي هم دارد . مي توان در حاشية كناري آن خط را تشخيص دادو سطح آن نيز داراي يافتي از خود رنگ است . 
حداقل عناصر بنيادين مربوط به فرم كه در اختيار طراحي نقش بنيادين دارند شامل كيفيات زير هستند : 
1) خط : به وسيلة ويژگي طولي و رانش جهت دار خود مشخص مي شود ونمود آن مي تواند آشكار يا تلويحي باشد . 
2) شكل – به واسطة كيفيت كناره نماي آن مشخص مي شود ، مثلاً منحني ، قائم ، زاويه دار ، يا نا منظم . 
3) سطح – به وسيلة گستردگي مساحت ، مقدار ، اندازه ، فضا يا حجم مشخص مي‌شود .
4) بافت : به وسيلة كيفيت بساوايي سطح ، سختي يا نوعي آن چه به صورت واقعي يا ظاهري مشخص مي شود 
5) رنگمايه : به وسيلة موقعيت متمايز آن در طيف رنگ مشخص مي شود .
6) ارزش رنگ به وسيلة ميان بازتابش نور ، درجة روشني يا تيرگي مشخص مي شود. 
7) خلوص رنگ : به وسيلة ميزان قدرت رنگدانه ، خلوص ، يا شدت رنگ بر حسب درجة كدري يا درخشش معين مي شود . 
البته بايد توجه داشت كه اين عناصر نه بصورت متنزع و مجرد بلكه به صورت جمعي و در كنار هم حضور دارند . 
قطعاً با مطالعه مطالب گذشته دريافتيد كه حتي در صورتي كه هنرمند از عناصر باز نمايانگر هم استفاده كند بازهم اساساً با انظام كيفيات انتظاعي فرمها سروكار خواهد داشت . 
شگردهاي زير براي خلق نقشمايه هاي متفاوت كاربرد دارد . 
1)    صفحات همپوشانندة 
در اين شگرد ساده بدون استفاده از عامل فرمي جديد و تنها با يك فرم مي توان تنوع بصري ايجاد كرد 
 
2) تغيير متقابل 
اين شگرد