امروز: سه شنبه 04 تیر ماه 1398 ساعت: 

دانلود پاورپوینت جهت یابی در فضا

افزودن به سبد خرید
تاریخ ایجاد: 4/24/2016 1:31:05 AMتعداد برگ: 25 اسلایدقیمت: 7000

بخشی از مطلب
جهت یابی در فضا 
انسان برای تعیین جهت در فضا به دو سیستم مختلف ادراکی متکی است: قیاس بصری و حس جنبشی . ارگانهای تعادل در گوش و احساسهای عضلانی، حس جنبشی را پدید می آورند . اثر نیروی جاذبه زمین برروی این ارگانها ، حس جنبشی را به کار می اندازد. به این معنی که انسان بدون اینکه از چشمش استفاده کند بالا و پایین را از هم تشخیص می دهد. از آنجا که ما همواره تحت تاثیر نیروی جاذبه هستیم در هر وضعی که بدنمان قرار گیرد، می توانیم بالا و پایین و جلو و عقب را تشخیص دهیم . اما در شرایط بی وزنی حس جنبش قادر به ادراک چیزی نیست و ما برای تعیین جهت تنها وابسته به قیاس بصری هستیم. برای تعیین جهت بصری ، نیازمند یک مبدا قیاس می باشیم. در یک فضای نامحدود و خالی برایمان اماکن اینکه تنها با استفاده از چشم بالا وپایین و یا جلو و عقب را از یکدیگر تمیز دهیم وجود ندارد. یک فضای آشضنا می تواند برای ما مبدا قیاس مناسبی باشد . هرمان ویتکین با آزمایش هایی ثابت کرده است که انسان های مختلف برحسب نوع هر کدام نسبت به یکی ازاین دو سیستم اعتماد بیشتری نشان میدهند : انسان درون گرا بیشتر با احساس جنبش و انسان برون گرا بیشتر به جهت یابی بصری.
این دو سیستم جهت یابی در ذهن ما یک نظام یا یک دستگاه مختصات بوجود می آورند که ابزاری برای اندازه گیری و جهت یابی ما است. دو محور اصلی این سیستم محورهای افقی و قائم هستند. محور افقی خطی است که «آسمان» را از «زمین» جدا می کند، یعنی خط افق. محور قائم نیز خطی به شمار می رود که زمین «پر» و در دسترس را به «خالی» غیر واقعی اسمان یا به عبارت دیگر، مکان نانسان را به جایگاه اثیری خدایان مربوط می سازد و به همین دلیل نیز در هر نوع معماری مذهبی ، نقش مهم و بارزی دارد. 
چشم انسان دیدن در یک سیستم افقی- قائم را به احساس و قیاس در سطوح مایل ترجیح می دهد. توجیه این مطلب را در قاعده اصلی روانشناسی گشتالت می یابیم : 
هر محرک بصری می خواهد به ترتیبی دیده شود که ساختار حاصل از آن در ذهن، تا حد امکان ساده باشد. حرکات ما در جهت قائم برحسب اینکه پایین یا بالا برویم در راستای نیروی جاذیه یا برخلاف آن است. در سطح افقی- دست کم در یک نگاه- تمام جهات افقی هم ارزشند و دعوت به حرکت آزاد و ارتباطات انسانی می کند. در حالیکه جهت قائم مفاهیمی مانند سلسله مراتب یا رقابت را تداعی می کند. فصل مشترک این دو محور در مورد یک ساختمان معمولا آنجاست که ساختمان در تماس با سطح زمین است . نحوه شکل گیری این قسمت به همراه فرم ساختمان در ادراک ما از رابطه بنا با پیرامون آن تاثیر می گذارد. به عنوان مثال اگر یک ساختمان به گونه ای روی زمین «ایستاده» است که گویی از زمین سبز شده است در ذهن ما این تصور پیش می آید که خطر «فرو رفتن» آن در زمین وجود دارد. 
جسمی که گسترش افقی داشته باشد برروی زمین «آرمیده» است . در دید ما گسترش عمودی شاخص از گسترش افقی است . یک مربع را وقتی ما واقعاً به صورت «مربع» احساس می کنیم که پهنایش کمی بیشتر از ارتفاعش باشد. احتمالا این مطلب در ارتباط با این واقعیت است که تعداد عضلاتی که برای حرکت افقی چشم به کار می افتد برابر با نصف عضلانی است که در جهت عمودی دیدن فعالیت می کنند. برای درک حالت افقی ما زحمت کمتری را به خود هموار می کنیم و دیدن در جهت قائم زحمت بیشتری برای ما دارد. بنابارین می بایست که مشاهدات قائم، اهمیت بیشتری داشته باشد. در این رابطه نظر اتبولنف نیز جالب است. او معتقد است که بین دو کردار انسانی- آرمانی و ایستادن- اختلافات اصولی ای وجود دارند که دامنه ای به مراتب وسیع تر از یک مسئله جسمی دارند و نهایتا برروی تمامی ارتباط انسانی با محیط موثر می باشند. 
در حالیکه توجه ما در ادراک بصری بیشتر متوجه جهت قائم است و اختلاف ارتفاع خیلی زودتر به چشم ما می خورد تا اختلاف عرض ولی در عمل- با کمال تعجب- توجه ما بیشتر معطوف به سطح خنثی تر یعنی سطح افقی است . 
مفاهیم بالا و پایین وچپ و راست در ارتباط مستقیم با تضادهای ذکر شده هستند و طبیعتاً دو مفهوم اول گویای اختلافی عمودی و دو مفهوم دوم در جهت افقی هستند. بالا رفتن به معنی حرکت کردن در خلاف جهت نیروی جاذبه است و به عکس پایین آمدن حرکتی است با مقاومست کمتر. مقدار انرژی نهفته موجود در یک جسم وقتی که «بالا» قرار داشته باشد بیشتر است تا زمانی که «پایین» قرار گرفته ، همچنین وزن یک جسم زمانی که در بالا قرار داشته باشد بیشتر از وزن همان جسم وقتی که پایین باشد «احساس» می شود. بین بالا و پایین یک نوع سلسله مراتب وجود دارد. تصور می شود که بین راست و چپ چنین اختلافی وجود ندارد و هر دو طرف هم ارزش هستند اما چنین نیست . حتی تشابه دو طرف راست و چپ بدن فقط یک تشابه ظاهری ، است . بیشتر ارگان های داخلی بدن غیر متقارن هستند. بسیاری از انسانها با دست راست می نویسند و به کسی که دستان او فاقد هر نوع مهارت می باشد اصطلاحا می گوییم «دارای دو دست چپ» است . انسان از نظر روانشناسی نیز به طور کاملا واضح بین ارزش این جهات اختلاف قائل است . کلمه «راست» در ظاهر هم ریشه با «راستی» است . طرف راست اغلب طرف ارجح و مهمتر است . خانمها در سمت راست آقایان حرکت می کنند و میهمانی که مورد احترام است در سمت راست میزبان جای داده می شود. می بینیم که در اینجا نیز اختلاف ارزش وجود دارد. در موقع ادراک یک جسم از طریق لاسمه نیز از چپ به راست یک شی را لمس می کنیم . همچنان که خط مستقیم را نیز از چپ به راست رسم می کنیم .
از نظر احساسی جسمی که در طرف چپ میدان دید قرار داشته باشد «سبکتر»و «کوچکتر» از همان جسم به نظر می رسد که در سمت راست باشد. اگر در میدان دید، اشکال مساوی موجود باشند، شکلی که در طرف چپ و پایین قرار دارد، سبکتر و کوچکتر از همه به نظر می آید و شکلی که بالا و سمت راست باشد از همه سنگینتر و بزرگتر باشد.
سلسله مراتب 
هرگاه چند عنصر در کنار هم قرار گیرند :  نظمی در روابط بین آنها بوجود می آید. ممکن است که این عناصر همگی هم ارزش بوده و یا اینکه تابع یک نوع سلسله مراتب باشند. درمعماری وجود عناصری مطلقاً هم ارزش در کنار یکدیگر کاملا نادر است : دو فضا هرگز کاملا هم ارزش نیستند و حتی اگر اندازه و فرم آنها یکی باشد . زیرا در اینجا نیز انواع ارتباط بین این دو فضا با سایر فضاها ، نور و نوع استفاده از آنها یکی نیستند . سلسله مراتب در معماری از دیدگاههای مختلف قابل بررسی است . به طور کلی می توان سلسله مراتب بصری و سلسله مراتب معنوی را از یکدیگر تشخیص داد. عوامل بصری عبارتند از اندازه،فرم ، موقعیت . یک فضا ممکن است از نظر اندازه بزرگتر از سایر فضاها باشد و یا اینکه دارای فرم خاصی باشد که موقعیت خاصی برای آن ایجاد کند و یا اینکه دارای رابطه فضائی ویژه ای با سایر فضاها باشد به عبارت دیگر محل قرار گرفتن آن معرف ویژگی آن باشد. اما این امکان هم وجود دارد که اختلاف ارزش فضاها در اثر عوامل معنوی باشد. مثلاً از طریق ارزش نمادین یک عنصر و یا اینکه با معیارهای فرهنگی یا حتی شخصی دارای ارزش خاصی باشد. اغلب برای تاکید بر سلسله مراتب معنوی، از ترفندهای چشمی، مثل سلسله مراتب بصری نیز استفاده می شود. 
در بیشتر ساختمانهای پالادیو سلسله مراتب با دقت زیادی لحاظ شده است. پالادیو در بخش دوم از کتاب اولش خانه را با بدن انسان قیاس می کند : «... اما خداوند متعال آنچه را که زیباتر بود در نقاطی قرار داد که اولین نگاه به آن می افتد و آنچه را که کمتر احترام برانگیز است در محل هایی که به چشم نمی آید، ما نیز در ساختمان قسمت هایی را که قسمت اصلی و قابل عرضه و دیدنی هستن در معرض دید قرار می دهیم و آنچه را که کمتر زیبا است در جایی که از چشم ما مخفی بماند تا به این وسیله آنچه را که زشت است یا آنچه که باعث زشتی قسمت های زیبا می شود و یا آنچه را که دیده شدنش صلاح نیست به چشم نیاید. پالادیو سلسله مراتب فضائی را بر اساس عملکرد در نظر می گرفته و از ابزار بصری برای نمایاندن این سلسله مراتب بهره می برده است . تقارن برای او یکی از همین ابزار بصری بوده است . مهمترین قسمت های ساختمان در وسط و روی محور تقارن قرار دارند و فضاهای دیگر برحسب اهمیت به ترتیب در کناره ها قرار گرفته است . 
از نظر بصری در میان ساختمان یک نقطه اوج وجود دارد که در ضمن به بیننده مسیر را نشان می دهد . در طول این مسیر فضا به تدریج به وسیله دو بال متقارن مرحله به مرحله تنگ تر می شود و بدین ترتیب نوعی سلسله مراتب فضائی القا شده و تا رسیدن به بنای مدور مرکزی این افزایش اهمیت ادامه می یابد . در ایجاد سلسله مراتب فقط در سطح مشهود نیست بلکه در فضا نیز القا شده و طلب کشش می گردد . از این طریق پالادیو عامل زمان را نیز به یاری گرفته است . 
اندازه ، فرم و موقعیت مکانی عوامل بصری هستند اما چنانکه دیدیم سلسله مراتب می تواند نتیجه عوامل معنوی نیز باشد. در چین باستان ، معماری نیز وسیله ای بود برای توجیه ساختار پیچیده اجتماعی و اینکار از طریق مختلف انجام می شد. در آنجا نیز ارتباط تنگاتنگی بین سلسله مراتب و تقارن وجودداشت . هرچه اهمیت یک ساختمان بیشتر بود و عملکرد آن مهمتر، تقارن شدیدتری نیز درمعماری آن بکار رفته بود. محور تقارن در واقع نمودار یک مسیر بود و طلب حرکت می کرد. عامل زمان نیز کمک می کرد تا بیننده احساس کند که به طرف یک نقطه اوج در حرکت است . معابد و بناهای مذهبی و قصرها همیشه به صورت کاملامتقارن ساخته می شد. ترفند بصری دیگر برای نشان دادن سلسله مراتب در ساختمان نوع سقف آن بود : مثلا در تالار سپاس برای محصول در پکن . سقف ساختمان از سه سقف روی هم قرار گرفته تشکیل شده . از این طریق بر وزن ساختمان تاکید شده است . همچنین جنس، رنگ و تزئینات سقف نیز تابع قواعدی بودند و بیانگر سلسله مراتب . ساختمانها دارای سقف هایی از سفال ، گالی و یا گل بودند. سقف مهمترین ساختمانها از سفال پخته ، لعابی و رنگین بود و رنگ ان نیز به دقت مشخص شده بود. تزئین سقف نیز با تمام جزئیات از تزئین جبهه های کناری سقف تا تزئین پایین ترین رج سفال همه بر اساس یک سلسله مراتب مشخص طی ضوابط دولتی معین شده بود. 
سلسله مراتب در همه جا دیده می شود. در قرون وسطی مهمترین ساختمان یک شهر کلیسا بود. این اهمیت را در اولین نگاه از موقعیت آن می توان تشخیص داد. کلیسا معمولا در کنار میدان مرکزی بود. در وحله دوم اندازه آن کلیسا نه تنها بزرگترین ساختمان بود که برج آن نیز مرتفع تر از تمامی ساختمانهای دیگر ساخته می شد. این تفوق بصری معرف یک سلسله مراتب معنوی بود. برتری مذهب بر هر چیزی دنیوی. معین شده بود. 
سلسله مراتب در هر کجا که اجزائی کنار هم قرار گرفته باشند وجود دارد چه این اجزا تک تک خانه ها باشند یا فضاها و چه قطعات یک ساختمان. در مقیاس بزرگتر اغلب محتوای معنوی است که اساس سلسله مراتب قرار می گیرد یا به عبارت دیگر یک ساختمان بایستی سلسله مراتب معنوی موجود را تنهاازطریق بصری قابل درک کند :
سلسله مراتب را می توان به عمد مخدوش کرد و از این طریق تنش ایجاد کرد. در ساختمان مدرسه ای که لیویوراوچینی Livio Vacchini در مونتانیولا Montagnola ساخته است در قسمت جانبی ساختمان که از داخل حیاط دیده می شود وزن سقف در بالا روی 5 ستون قرار گرفته درحالی که در طبقه همکف تمامی وزن بنا ظاهرا فقط به وسیله دو ستون کناری تحمل می شود. 
عقل به ما می گوید که وزن بنا در طبقه پایین بیشتر است و بالطبع باید تعداد ستونها در پایین بیشتر باشد. سلسله مراتب بارگذاری در اینجا درست به نظطر نمی رسد و تحریف کاری شده است. این تحریف با یک حیله فنی عملی شده است : دیوار حافظ در طبقه بالا به عنوان خرپا درنظر گرفته شده است که می تواند تمامی بار سقف را تحمل کند. این تضاد بصری را تازه با این واقعیت که قطر ستونها در بالا بیش از اندازه محاسباتی است تشدید کرده اند. عملکرد محاسباتی ساختمان تنها برای یک متخصص مشهود است و تازه احساس این متخصص نیز مانع از این می شود که او چندین راه حلی را بپذیرد. غیر متخصصین تنها احساس می کنند که در رابطه بین بارگذاری و تحمل بار در اینجا خدشه ای وجود دارد و این مطلب علیرغم فرم ساده و هندسی ساختمان در بیننده ایجاد تنشی شدید می نماید.